
داستان شورا و شهردار ما؛ به مناسبت پذیرش استعفای شهردار!!!!!
داستان شورا و شهردار ما داستان همراهی دو عاشق با یکدیگر است. هر یک هوایی دیگر در سر دارد.مولوی در دفتر چهارم مثنوی میگوید: روزی مجنون بر شتری ماده سوار شد تا به سوی منزل لیلی رود؛ اما شتر بهتازگی کرهای به دنیا آورده بود و نمیخواست از او دور شود. مجنون هوای منزل لیلی در سر داشت و شتر آرزوی بازگشت به سوی فرزند خویش.شتر هرگاه میفهمید مجنون در خیال لیلی فرو رفته و افسار از دست او رها شده است، به عقب بازمیگشت. مجنون که به خود میآمد، خویش را در مبدأ راه میدید و دوباره میکوشید شتر را به راه آورد و به سوی منزل لیلی ره سپارد.
سه روز در راه بودند؛ اما هر روز در اول راه.
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کره دوان
یک دم ار مجنون ز خود غافل بُدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی
مجنون دانست که ناقهاش از او عاشقتر است. پس شتر را به حال خود رها کرد و پیاده به سوی لیلی راه افتاد. حالا داستان شورا و شهردار ما داستان همراهی دو عاشق با یکدیگر است. هر یک هوایی دیگر در سر دارد. یکی تسلط کامل و اطاعت شهردار و انتصاب مدیران شهرداری و... را میخواهد و دیگری تمکین نمی کند و آن را مداخله در کار خود می داند . یکی هوای آن را در سر دارد که شهردار بدون اجازه اش آب نخورد و دیگری چنین خواسته ای را توهین می داند. یکی می گوید این باشد و دیگری می گوید نباشد. یکی می گوید من اولویت شهر را تشخیص می دهم دیگری می گوید تشخیص اولویت با من است.
یکی از این دو باید معشوق خویش را وانهد تا بتواند دیگری را همراهی کند؛ وگرنه در این راه دراز، هر دو پیر و خسته و زمینگیر میشوند و …
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد پس همره نالایقیم